سيد صادق سجادى
248
تاريخ برمكيان ( فارسى )
فتنههاى عظيم در خراسان و ديگر ولايات پيدا خواهد شد و به جاى هر درمى كه از ظلم گرفته به نظر خليفه آورده ، صد دينار « 1 » از خزانه بايد داد تا اين فتنهها بنشاند و عاقبت ننشيند و آن ظلم بر فناى ملك خليفه كرده است . چه رعاياى ممالك او را ، ازين ظلم كه او كرده است و همه خراسان و ماوراء النهر را برانداخته و خليفه رضا داده ، اعتماد از امير المؤمنين بخيزد « 2 » و هر هفته و هر ماهى حادثه و فتنه در ملك زايد كه مال و خراج روى زمين در آن صرف شود و سود نكند . ايشان درين حكايت بودند كه چيزى از آن به سمع خليفه رسيده « 3 » ، از بار عام برخاست و جعفر را درون « 4 » طلبيد و كيفيّت مكالمه و مباحثه آنچه گذشته بود باز پرسيد . جعفر آنچه رفته بود به تمامى پيش خليفه تقرير كرد و گفت مبادا كه خليفه بدين مال مغصوب خوش شود و راضى گردد و اين ظلم بر خلق خدا روا دارد و اين مال در خزانه جمع كردن فرمايد و جواب آخرت را قبول كند . خليفه را حاليا كلمات جعفر خوش نيامده روى از وى برگردانيد و در باب على عيسى چندان الطاف مبذول داشت كه همه مقرّبان را از آن غيرت آمد و او را از آوردن اين اموال شيخ الدّوله خود ساخت و تعظيم و تكريم او در ميان خواص و مقرّبان « 5 » چندان كرد كه حجّت عالمى « 6 » شد و او را بالادست همه اكابر نشاند . يحيى برمكى افسرده و اندوهزده بازگشت و جعفر به خانه خود آمد و از آنجا به خانهء پدر رفت و مكالمهاى كه او را با خليفه شده بود پيش پدر تقرير كرد . پدر گفت اى پسر آدمى عاقبتانديش در عالم كمتر باشند . اين كلمات كه تو مىگوئى به زر بايد نوشت ، اما طبيعت خليفه را مىدانى كه تا چه حد مالدوست و مال طلب است . چون چندين اموال « 7 » يك جا ببيند و همه دشمنان ما پيش او يكدل و يكزبان شوند و به تقصيرات ما جمله گواهى دهند و ما را مقصّر دارند ، خواهند كه انتقام سالها از ما بكشند و غيرتها و حسدها كه سالها فرو خورده باشند بدين بهانه از ما برآرند . اى پسر در استقامت و رفاهى « 8 » ممالك ما كوشيدهايم و خونها خوردهايم تا دو سه اقليم را ضبط
--> ( 1 ) . اساس : جاى يك دينار صد دينار . ( 2 ) . ك : گيرد . ( 3 ) . - رسيده . ( 4 ) . ك : در آن . ( 5 ) . ك : عوام و مقرّبان . ( 6 ) . ك : به جاى اين دو كلمه : مجدد . ( 7 ) . ك : مال و اموال . ( 8 ) . ك : فرمانروايى .